تبليغاتX
براي قائم ال محمد - عشق یعنی ...............
باز هم تکرار می شود قلب شکسته ی یعقوب و تنها بوی پیراهن یوسف
این روزا خیلی ها معنی عشق رو اشتباه می گیرن یعنی فکر می کنن این بچه بازیا معنی عشقه ...

نه ...

امشب می خوام براتونمعنی عشقو بگم برای همه ی اون خوش غیرتایی که فکر می کنن عاشقن ...

ببینن کجای معرکه ان !!!!

چهره ها با اشک زیبا می شود

عشق با تصویر معنا می شود

عشق یعنی دل سپردن در علست

از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

                                فاطمه یا فاطمه یا فاطمه  

عشق یعنی جلوه  ی صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلها شهامت می دهد

عشق بر غم ها حلاوت می دهد

بر دلداده درمان می دهد

عاشق جان داده را جان می دهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه

از کبودی چشم خواب فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

عشق یعنی صحبت بی واهمه

حیدر در بند پیش فاطمه

انکه خود مرد دلیر جنگ بود

دستگیر فرقه ای صد رنگ بود

عشق یعنی غسل زیر پیراهن

دست بیرون کردن از زیر کفن

عشق یعنی صبر در هنگام غم

عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق یعنی قلب چون ایینه ای

جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر

سینه ای مجروح از مسمار در

عشق یعنی گریه های حیدری

دختری دختری دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی طاعت جان افرین

رد خون سینه بر روی زمین

دنبال حیدر می دوید

از سینه اش خون می چکید

شکر خدا زینب ندید

زینب نگاهش بر در است

در ذکر مادر مادر است

بگرفته او دامان من

زهرای من زهرای من

بودی چراغ خانه ام

تاریکه شد کاشانه ام

در بین ان دیوار در

دادی تو شش ماهه پسر

ای گل یاس کبودم فاطمه

ای گل یاس کبود مرتضی

ای تمام تار و پود مرتضی

ای همه بود و نبود مرتضی

ای تمامی وجود مرتضی

خانه را عاری ز خوشحالی مکن

یار من پشت مرا خالی مکن

ای تمام عشق ای خونین جگر

یا بمان یا بمان یا بمان یا که مرا با خود ببر

ای تمام عشق بانوی علی

لرزه افتاده به زانوی علی

می روی ای بحر عصمت را عروس

جای من لبهای محسن را ببوس

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

فاطمه چشمان خود را باز کرد

با زبان دل سخن اغاز کرد

که ای همیشه همنشین فاطمه

ای امیر المومنین فاطمه

ای که غم ها را عسل کردی علی

کوچه را زانو بغل کردی علی

یا علی یا علی یا علی یا علی

ای که بر ارض  و سما ء هستی امیر

جان زهرایت سرت بالا بگیر

این دل غم دیده را هم زنده کن

جان من یک بار دیگر خنده کن

انکه باید دل غمین باشد منم

انکه باید این چنین باشد منم

دل غمین و شرمگین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد

ریسمان از دست هایم وا نشد

من ان شاخ گل افسرده بودم

که در نشکفتگی پژ مرده بودم

ز سوز سینه ام می سوزم ای کاش

که در پشت همان در مرده بودم

مغیره گر نبود در ان کشاکش

علی را من به خانه برده بودم

مدینه محشر کبری به پا بود

حسن بر گردن شیر خدا بود

دوصد گل چین و یک گل من چه گویم

گل حیدر به زیر دست و پا رفت

فاطمه فاطمه عشق حیدر فاطمه

پدر زخم زبان بسیار خوردم

کتک از خصم بد کردار

میان کوچه های شهر سیلی

هم از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد

بدین مزد  رسالت چون ادا شد

ببین بازو و دست و سینه  ی من

بلاگردون جون مرتضی شد

                                           

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:49 توسط ..:: بوی پیراهن تو ::..